داستانهاي تلخ وشيرين از اصحاب رسول خدا(ص)
800x600ابوذر غفاري:
«ابوذر نامش جندب بن جنادة از قبيله غفّار بوده است.نقل شده كه پيامبر فرمود:ابوذر در زهد در ميان امّت من،شبيه عيسي بنمريم(ع)است.همچنين پيامبر فرمود:برزمين راه نرفته وآسمان سايه نيانداخته بركسيكه از ابوذر راستگوتر باشد.
بعد از رحلت رسولخدا(ص)،ابوذر در خط ولايت بود ودر زمان عثمان، با زراندوزان مخصوصا معاويه مبارزه نمود تا اينكه بدستور خليفهسوم،به ربذه(در نزديكي مدينه) تبعيد شد ودر همانجا از دنيا رفت.»گويند عثمان دويست دينار براي او فرستاد تا در احتياجاتش صرفكند.ابوذر از آورنده پول پرسيد آيا عثمان به همهاين پول را دادهاست؟گفت نه.ابوذر گفت من يكي از مسلمين هستم آنچه به آنها بدهدبه منهم بدهد.آورنده گفت عثمان اين پول را از مال شخصي خود دادهاست وقسم خورده كه حلال است وبا حرام آميخته نشده است.ابوذرگفت من هيچ نيازي به اين پول ندارم وبي نيازترين افرادم .گفتند در خانتو كه چيزي نيست؟گفت چرا در زير اين روكش پارچهاي،دوگرده نانجو است كه چند روز است مانده ودر اين صورت چه احتياجي به درهمودينار دارم؟بخدا سوگند قبول نميكنم تا زماني كه اين نانها را نداشتهباشم.اينك ولايت امير مؤمنان(ع) واولادش مرا بي نياز نموده واز رسولخدا(ص) چنين شنيدم وبراي پيرمردي مثل من زشت است كه دروغبگويم.اين پول را برگردان كه مرا نيازي به اين وآچه در دست عثماناست نميباشد تا در پيشگاه خداوند او را به دادخواهي بگيرم.
عمّاربن ياسر:
«او از اولين مسلمانان بود كه كفّار قريش،پدر ومادرشرا در راهاسلام،شهيد كردند وخود اورا بارها شكنجه نمودند.بعد از رحلت پيامبر،در خط ولايت بود ودر زمان عثمان،به مفاسدومظالم او اعتراض مينمود تا اينكه روزي عثمان اورا احضار كرد وخودبا غلامش، آنقدر اورا زدند كه مجروح وبيهوش شد!بالاخره او در جنگ صفين،در ركاب مولاي متقيان علي(ع) در سنيننودسالگي به شهادت رسيد.»
مقدادبن اسود كندي:
«در ميان اصحاب پيامبر،بعد از سلمان وابوذر،كسي به مقام مقدادنميرسد.امام پنجم فرمود:بعد از رحلت رسولخدا(ص) اصحاب پيامبر مرتدشدند به غير از سلمان،ابوذر،مقداد وعمّار!او بعد از رحلت رسولخدا(ص)،همواره در كنار علي(ع)بود تا اينكه درسال 33هجري در سن هفتادسالگي رحلت نمود واورا در قبرستان بقيعدفن نمودند.»
ابوايوب انصاري:
پيامبر در هنگام هجرت به مدينه به خانة او وارد شد.او از اصحاب پيامبربوده است كه بعد از رحلت پيغمبر در كنار علي(ع)درجنگهاي جملوصفين ونهروان حضور داشت.در جنگ صفين ،او روزي بطرف لشگرمعاويه رفت وهماورد خواست وچون كسي حاضرنشد به صفوفدشمن حمله كرد وسينة لشگر را شكافت وبه چادر فرماندهي معاويهرسيد.معاويه فرار كرد وشاميان باو درگيرشدند واو به سلامت به لشگرعلي(ع)برگشت.معاويه ياران خودرا سرزنش كرد وگفت:يكي از يارانعلي (ع)تا اينجا نفوذ كرد!مردي از لشگريان او گفت :همانطور كهابوايوب تا چادر تو آمدمنهم به لشگر علي(ع) نفوذ مينمايموتاچادر(ع)علي مي روم.امّا وقتي به لشگرعلي(ع) حملهكرد،ابوايوب راه بر اوبست واورا طي جنگي به هلاكت افكند!
800x600 Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman","serif";}ظلم بعضي از اصحاب به اهل بيت(ع)
از ابن عباس روايت شده است كه:وقتي وفات حضرت رسول اكرم(ص) نزديك شد،آنقدر گريه كرد كه اشك بر محاسنش، جاريگرديد.عرضكردند:يارسول اللّه!علت گرية شما چيست؟فرمود:برايفرزندانم وآنچه بعد ازمن نسبت به آنهاروا مي دارند،گريه مي كنم.گويافاطمه دخترم را مي بينم كه بر او ستم كرده باشند واو صدا مي زند:ياابتاه!يا ابتاه!ولي احدي از امّت من اورا كمك وياري نكنند!فاطمه(س)وقتي اين سخن را شنيد، به گريه افتاد.حضرت فرمود:ايدخترم!گريه نكن.فاطمه(س)عرضكرد:بخاطر مصيبتهايي كه بعد از شمابر سرم مي آيد گريه نمي كنم!بلكه بر جدايي شما مي گريم.حضرتفرمود:بتو بشارت مي دهم كه بزودي بمن ملحق مي شوي وتو اولينشخص از اهل بيتم هستي كه نزد من مي آيي.«جلاء العيون ص22» هنگاميكهرسول خدا(ص)دربستر رحلت افتادهبود،بهعلي(ع)فرمود:اي برادر!توحاضر هستي به وصاياي من عملكني وقرضهاي مرا اداءنمايي وامور مرا بعد از من،اداره كني؟اميرمؤمنان(ع)فرمود:آري يا رسول اللّه!حضرت فرمود:نزديك منبيا!علي(ع)نزديك رفت.رسولخدا(ص)اورا بخود چسباند وانگشترخود را درآورد وفرمود:اين را بگيرودرانگشت خود نما!سپس شمشيروزره وسلاحخودرا خواست وآنهارا به علي(ع)داد.همچنين پارچه ايرا كه در وقت حمل سلاح،برشكم مي بست،به علي(ع)داد وفرمود:بااستعانت از خدا،به خانة خود برو.
همينكه مريضي پيغمبر سخت شد،ورحلت حضرتش گرديد، بهعلي(ع) فرمود:اي علي!سر مرا در دامن خودبگذار كه امر خداوندعالميان رسيده است.چون روح من از بدنم خارج شد،آنرا با دست بگيروبر صورتت بكش.بعد صورت مرا بطرف قبله نما وبه تجهيز(غسلوكفن ونماز ودفن)من بپرداز.واول تو بر من نماز بخوان واز من دور نشو تامرا دفن كني.ودر انجام همةاين كارها،از خداوند ياري بطلب!علي(ع)سر پيغمبر را در دامن خود قرار داد.دراين موقع حضرت بيهوششد.چشم فاطمه(س)كه به اين صحنه افتاد،گريست وندبه كرد وگفت:«وابيض يستسقي الغمام بوجهه ثمال اليتامي عصمة للارامل يعني پيغمبر،سفيد رويي است كه مردم ببركت روي او طلب باران ميكنند واو فريادرس يتيمان وپناه بيوه زنان است.»رسول خدا(ص)صداي فاطمه(س)را شنيد وچشمهاي خودرا باز نمودوبا صداي ضعيفي فرمود:ا ي دختر!اين زبانحال عمويت ابوطالببود.اين را نگو!بلكه بگو:«ومامحمّدٌ الاّ رسول قد خلتْ من قبله الرسل.اَفِان مات او قتل انقلبتمعلي اعقابكم؟«آل عمران144»يعني محمّد(ص) فقط فرستادةخداست.آيا اگر او رحلت كند ويا كشته شود،شما به آيين پدرانتان بر ميگرديد؟»
وقتي پيغمبر رحلت نمود،علي(ع)مشغول غسل وتجهيز حضرت شد.او فضل بن عباس را خواست وبه او فرمود كه آب تهيه كند.فضل آب ميآورد وعلي(ع)بدن حضرت را غسل مي داد.همينكه تجهيز بدن پيغمبرتمام شد،علي(ع)جلو ايستاد وبه تنهايي بر بدن مقدّسش نمازخواند.دراين موقع عده اي در سقيفه بني ساعده جمع شدند وخليفه راانتخاب نمودند!!«منتهي الامال»
بعد از جنگ بدر
ابوبكر بعد از جنگ بدر شراب خورد ومست كردو شعري خواند كه:«اي مادر بكر!درود بر تو باد!آيا ميپنداري كه پس از كشته شدنبستگانت(از مشركين)براي من آسايشي باقي مانده؟ وقتي خبر به رسول خدا(ص) رسيد،در حالي كه ناراحت بود نزدابوبكر رفت واو را نزد عمر يافت.رسول خدا(ص)با چهره افروخته وسرخ شده به ابوبكر نگاه كرد.ابوبكر گفت:از غضب رسول خدا به خداپناه ميبرم.
جنگ اُحُد :
جنگ اُحُد درسال سوم واقع گرديد.نفرات دشمن،پنج هزارنفر وتعدادياران پيامبر،هزارنفر بودند.درابتدا طلحة بن طلحه از ميان مشركين مبارزطلبيد .كسي جرأت ميدان اورا نداشت.علي(ع) پيش آمد وبا اومبارزهنمود واورا كشت.در اين موقع پيامبرتكبير گفت ومسلمانان نيزتكبيرگفتند.سپس برادرش مصعب كه علمدار مشركين بود به ميدان آمدكه اوهم بدست علي (ع)كشته شد.بعد عده زيادي از قبيله بني عبدالدارپرچم را گرفته وسپس كشته شدند.دراين هنگام از دشمن غلامي بنامصوأب كه دربزرگي جثه مثل گنبد بود ودهانش كف كرده بودوچشمانش سرخ مانند دوكاسه خون بود،مبارز طلبيد.كسي از مسلمانانجرأت نكرد به جنگ اوبرود.علي (ع)براو حمله كرد واورا كشت.سپسمسلمانان بردشمن هجوم آوردند وكفار را وادار به عقب نشينينمودند.مسلمانان مشغول جمع آوري غنيمت شدند وكماندارانمسلمان كوه عينين باديدن اين صحنه محل تنگه را ترك كردند وبرايجمع آوري غنيمت خودرابه ميدان جنگ رساندند.گروهي به فرماندهيخالدبن وليد از اين فرصت استفاده كرده وكوه را دور زده واز پشت بهمسلمانان يورش بردند .پرچم مشركين دوباره بالا رفت .دشمنانِ درحالفرار نيز چون پرچم خودرا ديدند وبرگشتند.ازطرفي شخصيصدازد:محمدكشته شد!مسلمانان از اين خبر دچار وحشت شدندوعقب نشيني وفرار نمودند.پيامبر تنها ماند وفقط چند نفر از اومحافظت مي كردند.ازجمله علي مرتضي كه دشمن از هرطرف بهپيامبرحمله مي كرد،علي(ع) آنرا دفع مي نمود.تا آنكه نود زخموجراحت بربدن علي(ع)واردشد.فداكاري علي(ع) طوري اعجابانگيز بود كه جبرئيل درآسمان ندا كرد:لا فتي الاّ علي ولاسيفالاّذوالفقار.«منتهي الامال»
متعه
بخاري در صحيح خودج6ص66 از قيس از عبدالله روايت ميكندكه در يكي از جنگها همراه پيامبر بوديم و زنها همراهمان نبودند.بهرسول خدا(ص)عرض كرديم:اجازه ميدهيد خود را اخته كنيم وازمردانگي بياندازيم؟حضرت ما را نهي كردند و دستور ازدواج موقت(متعه)را داد و اينآيه راخواند«يا ايّها الذين آمنوا لاتحرمّوا طيّبات ما احلّ الله لكم»