راه رسيدن به سعادت و خوشبختي

اما آيا تا به حال از خود پرسيده‌ايد كه رمز خوشبختي و سعادت در چيست؟ و چه كسي را سعادتمند مي‌دانيد؟ و چگونه مي‌توان احساس خوشبختي كرد؟اگر براي جواب اين سوال هم از تك تك انسانها سوال كنيم؟ با جوابهاي متفاوتي روبرو خواهيم شد، و متوجه مي‌شويم كه متاسفانه اكثر مردم سعادت به مفهوم واقعي آن را درك نكرده‌اند! در نتيجه راه و مسير خلاف جهت آن را برگزيده و حركت آنها نه تنها ايشان را به سوي خوشبختي نمي‌برد بلكه آنها را به زوال و نابودي و خسران خواهد رساند.آيا كساني كه به‌دنبال، مقام، ثروت، قدرت، جمال و زيبايي زن و ... هستند و خود را به خاطر اينها به رنج و مشقت مي‌اندازند سعادتمندند؟همه‌ي آنها براي رسيدن به خوشبختي و سعادت در تلاشند، اما اينها راه رسيدن به آن نبوده و نيست.

تعريف خوشبختي:

خوشبختي و سعادت يعني اينكه انسان به حالتي برسد كه در درونش هيچ اثري از غم و اندوه (حزن) و ترس (خوف) وجود نداشته باشد و اين يعني آرامش كامل، اگر انسان به چنين حالتي دست يابد به سعادت واقعي نائل گشته است. عكس اين حالت هم شقاوت و بدبختي محسوب مي‌شود.حالا مختصراً وسايل و راهكارهايي كه مردم آنها را مايه سعادت و خوشبختي مي‌دانند بررسي مي‌كنيم

• ثروت:

ثروت يكي از چيزهايست كه اكثر مردم به دنبال آن دوانند و آنرا عامل خوشبختي مي‌دانند و مي‌بينيم كه چه حرص و طمع وو لعي بر نفس انسان غالب است، اما آيا شما كسي را سراغ داريد كه در اين زمينه به حدي رسيده باشد كه نفس را حتي بكشد و بگويد، به تمام آرزوهايم و آنچه مي‌خواستم رسيده‌ام و ديگر چيزي نمي‌خواهم؟!آيا هرگز مي‌توانيد در ميان طا لبان زروسيم كسي را بيابيد كه دو كوه طلا داشته باشد، و خبردار شود كه كوه طلاي ديگري وجود دارد و او آن را نطلبد و نخواهد؟!اشاره به حديث پيامبر (ص) كه مي‌فرمايند: ‌« اگر انسان دو دره‌ي پر از طلا داشته باشد، به دنبال دره‌ي سومي هم خواهد بود.» و اين نشان مي‌دهد كه طمع انسان با هيچ چيز برآورده نمي‌گردد. مگر با خاك يا قناعت آنچنانكه شاعر نامي سعدي(رح) مي‌گويد:

چشم تنگ مرد دنيا دوست را             يا قناعت پركند يا خاك گور

قناعت براي كساني است كه از حرص و طمع بري هستند، اما طالبان دنيا و ثروت تا زماني كه در اين دنيا هستند حرص وطمع نيز با آنها خواهد بود و تا لحظه‌اي كه خاگ‌ گور چشم و دهانشان راپر نكند، از آن رهايي نمي‌يابند. وقتي كه طالبان ثروت و دنيا هرگز اقرار نمي‌كنند كه به آرزوهايشان رسيده‌اند و هميشه احساس كمبود و نقص مي‌كنند، پس هميشه دچار حزن و اندوه خواهند بود.

حزن و اندوه، حالت و احساسي است، كه در اثر كمبود و نقص مطلوب و خواسته‌ها و يا دچار گشتن به امور نا مطلوب و ناخوشايند، در انسان ايجاد مي‌شود و او را مي‌آزارد.كسي هم كه حرص و طمع دارد و تشنه‌ي ثروت است، هميشه احساس كمبود و نقص مي‌كند، در نتيجه هميشه حالت غم و غصه بر او غالب است و آرامش را از او سلب مي‌كند.

• خوف:

چه كسي ضمانت مي‌دهد كه ثروت و ساماني كه فرد با زحمت به دست آورده، از دستش نرود و سالم برايش بماند، قطعاً هيچ كسي نمي‌تواند چنين تضميني بدهد، بنابر فرض محال، كسي خود را به حماقت زده و احساس كند، هر آنچه از مال اندوخته هميشه باقيست و هرگز از دستش نخواهد داد ، ولي خودش چه؟! آيا مي‌تواند تضمين بدهد كه خودش سالم باقي خواهد ماند تا از ثروتش به قدر آرزوهايش لذت ببرد. بايد بگويم خير، زيرا مرگ در كمين اوست و هميشه همراهش خواهد بود. و چنين احساسي لذت و آرامش روحي او را مي‌گيرد و دچار تشويش و نگراني و ترس مي‌كند.

آري ترس از مرگ و ترس از دست دادن خودش و فناشدن ثروتش و به جاگذاشتن آنهمه ثروت او را دچار ترس و وحشت مي‌كند.اگر انسان راه ثروت و ثروت‌اندوزي را براي رسيدن به خوشبختي برگزيند، نه تنها به آن دست نمي‌يابد، بلكه احساس خوف و حزن را در او مضاعف مي‌گرداند.

يك مثال:

يك مغازه‌دار روستايي را در نظر بگيريد كه در نظر دارد هر روز ده هزار تومان سود بكند، ولي برخلاف انتظارش آن روز بيست هزار تومان سود مي‌برد. او آنروز خوشحال شب رابا خانواده‌اش جشن مي‌گيرد. درست در همان روز يك تاجر بين‌المللي كه طبق محاسباتش قرار بوده آنروز در معامله‌اي يك ميليارد تومان سود بكند، ولي برخلاف انتظارش، او ففقط نيم ميليارد تومان سود مي‌برد، تاجر بيچاره نه تنها آن شب بلكه مدت زماني طولاني از زندگيش را غم و غصه و ناراحتي فرا مي‌گيرد و هميشه در حسرت جبران نيم‌ميليارد تومان خواهد بود .

حالا مقايسه‌اي بين اين دو نفر انجام دهيد.

اولي بيست‌هزار تومان سود كرد، آن شب را از خوشحالي جشن گرفت، ولي تاجر نيم ميليارد تومان سود كرد و زندگيش تبديل به جهنم شد. حالا تصورش را بكنيد اگر مغازه‌دار ده هزارتومان كمتر سود ببرد، فقط به اندازه‌ي همان ده‌هزارتومان ناراحت مي‌شود، ولي تاجر بايد به اندازه نيم ميليارد تومان ناراحت و غمگين گردد. همچنين هر كدام از آنها به اندازه‌ي ميزان ثروتشان ترس از دست دادنش را هم دارند، كه قطعاً ترس وغم تاجر بيشتر خواهد بود.با اين مثال روشن شد كه ثروت و سامان و كسب مال نه تنها خوشبختي نمي‌آورد بلكه خوف و حزن انسان رامضاعف مي‌گرداند.

مقام:

بعضي از انسانها هم رسيدن به مقامات عالي و بالا را مايه‌ي سعادت و خوشبختي به حساب مي‌آورند اما آيا واقعاً رسيدن به يك مقام خوب، غم و اندوه انسان را برطرف مي‌كند و از ترس و نگراني او مي‌كاهد. زيرا اگر چنين نباشد، پس در آن سعادت و آرامش وجود ندارد. براي روشن شدن قضيه يك مثال مي‌آوريم.فردي را مجسم كنيد كه تا رسيدن به مقام شهرداري يك شهر، نزديك است از حسرت و اندوه و ناراحتي دِق مرگ شود، اما وقتي شهردار مي‌شود، مي بيند كه فرماندار از او بالاتر است، لذا غم و اندوه فرماندار شدن او را در برمي‌گيرد، و به همين منوال هرچه بالاتر مي‌رود، بازهم بالا دست خود را مي‌بيند و حسرت رسيدن به جاي او وجودش را فرا مي‌گيرد. اين يك طرف قضيه است، از طرف ديگر ترس و خوف از دست دادن مقامي كه كسب كرده مدام او را مي‌آزارد.

اين هم وضعيت مقام كه همچون ثروت نه تنها با خود آرامش نمي‌آورد، بلكه خوف و حزن را چندين و چندين برابر مي‌كند.حالا كه متوجه شديد، دو تا از مطلوب‌ترين چيزهاي دنيا يعني ثروت و مقام، اينگونه انسان را خوشبخت مي‌كنند، و به جاي سعادت او را بيشتر دچار شقاوت و بدبختي مي‌كنند. خودتان ساير چيزها را مورد ملاحظه و بررسي قرار دهيد و ببينيد آيا سعادت و خوشبختي را براي شما و به قلب شما به ارمغان مي‌آورند يا خير؟!صد البته قطعاً خير خواهد بود! زيرا انسان سيري نا پذير است و دنيا همچون آب دريا، كه هرچه بيشتر از آن بنوشي، تشنه‌تر خواهيد شد.پس سعادت چگونه بدست مي‌آيد و راهش چيست؟ چگونه انسان به حالتي دست مي‌يابد كه نه دچار خوف و ترس مي‌گردد و نه غم و اندوه و حزن او را در برمي‌گيرد؟!آيا ممكن است؟! آري فقط با ايمان!

• ايمان

انساني كه مي‌داند از كجا آمده، بهرچه آمده؟ و به كجا مي‌رود و وظيفه‌اش در اين دنيا چيست و چه امكاناتي براي انجام وظيفه‌اش در اختيار دارد و مسئوليتش و روز بازخواست از آن را در ذهن دارد. آن بنده‌اي كه از امكاناتي كه در اختيار دارد غافل نيست و مي‌داند كه بايد آنها را براي آنچه آفريده‌اند بكارشان گيرد و از آنها استفاده كند، آن بنده‌اي كه مي‌داند، خلق شده تا همانطور كه خالقش از او مي‌خواهد زندگي و بندگي كند.

آري او معرفت و بينش صحيح را كسب كرده، مجموعه ارزشهاي اخلاقي، مجموعه احكام و اوامر و نواهي خداوند را شناخته و تسليم آنها گشته و ايمان آورده است و متعهد گشته كه تمامي احكام و اوامر خدا و دينش را در زندگي تطبيق دهد. و همه چيزش را خدايي بگرداند مگر اينكه عوامل و موانعي خارج از نفس و كنترل خودش مانع او شوند.چنين انساني با نگرش به خودش، دو چيز برايش مطرح خواهد بود.يكي ايمان و ديگري عمل صالح ، وجوب و تكليف عمل صالح ممكن است گاه گاهي از دوش او برداشته شود، آن هم زماني است كه عزم قاطع در انجام كاري را دارد ولي يك جبر خارجي، مانع انجام آن مي‌شود. مثلاً عزم راسخ و قاطع دارد كه تمامي مسائل و نوع زندگيش رنگ و بوي اسلامي و ديني داشته باشد، اما جاهليتي كه بر محيط زندگيش حاكم است، مانع برآوردن تصميمش مي‌گردد. در چنين زماني انجام عمل صالح از دوش او ساقط مي‌‌گردد.

مكلف است كه در زمينه‌ي مسائل اقتصادي به گونه‌ي اسلامي عمل كند اما شرايط جاهلانه جامعه كه از كنترل و توانايي او خارج است اين اجازه را به او نمي‌دهد و در نتيجه عمل در اين زمينه هم از او ساقط مي‌گردد. اگر چه بر او واجب است به آن مسائل مومن باشد و سعي كند كه مومنانه زندگي كند و براي حل آن مشكل هم تلاش كند، اما فعلاً كاري از او ساخته نيست.مكلف است كه به فكر تعليم و تربيت افراد و مردم جامعه‌اش باشد، اما اكثر مردم حرف او را قبول ندارند و حاضر به پذيرش و قبول نظرات او نيستند، پس اينجا هم بعضي از مسئوليتها از دوش او برداشته مي‌شود.

حتي گاهي اوقات پيش مي‌آيد كه خيلي از مسائل اساسي مانند روزه، حج ، زكات، و غيره نيز از دوش او برداشته مي‌شود، اگر زمينه‌ي انجام آنها وجود نداشته باشد . و يا بعضي اوقات تكليف اداي نماز از مومن ساقط مي‌گردد، مثل دوران حاكميت فرعون مصر ( جمال عبدالناصر) كه اگر كسي را در حال نماز مي‌ديدند، او را مورد عذاب و شكنجه قرار مي‌دادند، و در سوريه و بعضي ديگر از كشورها نيز همينطور بود. در اين صورت حتي تلفظ كلمات، ركوع و سجود هم از دوش نمازگذار برداشته مي‌شود و او مي‌تواند نمازش را در دل و قلبش ادا كند.

اما يكي از اساسي‌ترين، مهمترين و مطلوب‌ترين چيزهاي يك انسان كه هرگز مسئوليتش از وي ساقط نمي‌گردد، ايمان است يعني شناخت دين خدا و تسليم قلبي به دين حق و اگر زمينه و شرايط مناسب مساعد گرديد عمل صالح كه از توابع ايمان است هم خواسته مي‌شود.آيا چنين ايماني سعادت و خوشبختي انسان را تامين مي‌كند؟ يا خير؟

• تعامل ايمان در رابطه با گذشته‌ي انسان:

زندگي انسان از سه حالت خارج نيست، گذشته ، حال و آينده ، ايمان چگونه اين سه موقعيت را براي انسان به نعمت ارزنده‌ي آرامش مي‌آرايد تا انسان سعادتمند گردد؟اگر انسان در گذشته، از لحاظ ايماني دچار نقص بوده باشد و آثارش هنوز در وجودش ماندگار باشد. در يك لحظه مي‌تواند چنان جهش و تحول روحي در خود ايجاد كند، كه تمامي آثار نقص ايمان گذشته‌اش را جبران نمايد آري او نقايص و تقصيرات گذشته را به ياد مي‌آورد و به آنها مي‌انديشد، و از تمامي قصورات پشيمان شده و با عزمي راسخ تصميم مي‌گيرد كه ديگر هيچ وقت به سراغ آنها نرود. و با يك توبه‌ي نصوحانه و جهش روحي به حالت و مرحله‌اي از كمال و ايمان مي‌رسد، كه اگر در گذشته هم كامل بود و دچار نقص نمي‌شد، در همان حالت مي‌بود كه حالا به آن دست يافته است.

كسي كه بتواند با يك توبه‌ي نصوح و يك جهش روحي تمام نقايص و تقصيرات گذشته‌ي خود را برطرف كند، به خاطر چه چيزي غم‌ گذشته‌اش را بخورد؟ آيا گذشته‌اي كه كامل و بدون نقص و تقصير بوده، غصه خوردن دارد؟آري، اينگونه ايمان كاملاً حزن و اندوه را از انسان مي‌راند، همانطور كه در قرآن در وصف مومنان آمده (( لاهم يحزنون)) براستي آنان هيچ غم و اندوهي ندارند؟!


جواد
۲۹ آذر ۱۳۹۹
۰۸:۳۰:۰۱
نظرات (0)
،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :
[ ]