داستان كوتاه (50)

كاري كن كه رخ دهد


شيوانا از مقابل مدرسه ­اي عبور مي­ كرد. پسر جواني را ديد كه غمگين و افسرده بيرون مدرسه به درختي تكيه كرده و به افق خيره شده است. شيوانا كنار او رفت و جوياي حالش شد. پسر جوان گفت: حضور در اين مدرسه نياز به پول زيادي دارد ولي پدرم فقير است و نمي­ تواند از پس مخارج تحصيل من برآيد.

با مدير مدرسه صحبت كرديم و او گفته است به شرطي مي ­توانم رايگان در اين مدرسه تحصيل كنم كه بتوانم در امتحانات درسي در تمام دروس بالاترين نمره را بدست آورم. اما اين درس­ها سخت است و با خودم مي ­گويم كه اين اتفاق هرگز نمي ­تواند رخ دهد. براي همين به ناچار بايد تحصيل را ترك كنم.

شيوانا نفسي عميق كشيد و گفت: يعني تو قبل از انجام آزمون شكست را پذيرفته ­اي و از پذيرفتن آن غمگين هم شده­ اي؟ دليل اين تسليم و واگذاري مبارزه هم تنها اين است كه اين اتفاق يعني پيروز شدن افتادني نيست! خوب اينكه كاري ندارد! راهي پيدا كن و اگر پيدا نمي­ شود راهي بساز كه اين اتفاق بي ­افتد. كاري كن كه اين چيزي كه مي­ خواهي رخ دهد.

به جاي دست روي دست گذاشتن و قبل از آزمون از تلاش دست كشيدن سعي كن با چنگ و دندان از چيزي كه به آن علاقه داري دفاع كني و اتفاقي كه دوست داري را رخ دادني سازي! اگر سرنوشت تو به رخ دادن اين اتفاق بستگي دارد خوب كاري بكن كه رخ بدهد.

سپس شيوانا دست بر شانه­ هاي پسر جوان كوبيد و گفت: انسان قوي وقتي به مانعي بر مي ­خورد تسليم نمي شود. يا راهي پيدا مي­ كند كه از آن مانع عبور كند و اگر اين راه پيدا نشد آن راه را مي سازد! برخيز و راه پيروزي خود را بساز و اتفاقي كه بقيه محال مي ­دانند را رخ دادني كن.


جواد
۲۹ آذر ۱۳۹۹
۰۸:۲۱:۲۸
نظرات (0)
،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :
[ ]