داستان كوتاه (48)

ميدان قدرت خود را درياب


يكي از شاگردان شيوانا ماهيگير جوان و بسيار ماهري در صيد ماهي بود. او شناگري ورزيده بود كه به راحتي مي‌توانست در اعماق آب براي چند دقيقه دوام آورد و به همين خاطر گاهي به صيد مرواريد هم مي‌پرداخت.

روزي ماهيگير جوان نزد شيوانا آمد و به او گفت: در محله ما پسر جوان و تنومندي است كه فن كشتي و درگيري روي خاك را به خوبي بلد است. من هر وقت از سر كار برمي‌گردم او در مقابل جمع جلوي مرا مي‌گيرد و از من مي‌خواهد اگر جرات دارم با او روبه‌روي اهالي محل كشتي بگيرم.

البته تا به حال هر كه با او كشتي گرفته زمين خورده و به شدت آسيب ديده و من چون مي‌دانم چه اتفاقي برايم مي‌افتد هميشه به بهانه‌اي ميدان را واگذار مي‌كنم و باعث مي‌شوم اهالي به من بخندند و مرا ترسو بخوانند.

نكته اينجاست كه در اين محله دختري است كه دلباخته‌اش شده‌ام و پدرش شرط ازدواج مرا فراهم كردن تعدادي مشخص مرواريد تعيين كرده است. هر بار كه اين جوان قلدر و كشتي‌گير جلوي مرا مي‌گيرد و من از مبارزه شانه خالي مي‌كنم او مرا به شدت تحقير مي‌كند و من در مقابل اين دختر و پدرش بسيار شرمنده مي‌شوم.

پدر دختر هم به عنوان جريمه يكي به مرواريدها اضافه مي‌كند. تا الان تعداد مرواريدهايي كه بايد براي رضايت پدر محبوبم بپردازم به هفت مرواريد رسيده است. مي‌خواستم راهي به من نشان دهيد كه از شر اين مزاحم خلاص شوم طوري كه ديگر سربه‌سر من نگذارد. اگر كار همين طوري پيش برود من ديگر نمي‌توانم جلوي اهل محل و خانواده محبوبم سر بلند كنم.

شيوانا كمي فكر كرد و سپس گفت: فردا من و تعدادي از شاگردان در محله شما حاضر مي‌شويم. تو هر چه را من گفتم بپذير. فرداي آن روز وقتي ماهيگير جوان از سر كار بازمي‌گشت و محله هم از جمعيت پر بود، دوباره كشتي‌گير قلدر سر و كله­ اش پيدا شد و يقه پيراهن ماهيگير را گرفت و به او گفت كه اگر جرات و مردانگي دارد با او جلوي جمع كشتي بگيرد و در غير اين صورت بپذيرد كه فردي ترسو و بزدل است و كفش‌هاي او را ببوسد.

شيوانا بلافاصله نزديك آن دو رفت و با صداي بلند گفت: من انجام اين مسابقه كشتي را مي‌پذيرم به شرطي كه زمان و مكان و جايزه آن را من تعيين كنم. كشتي‌گير قلدر كه از مهارت و توانايي خود مطمئن بود فورا پيشنهاد شيوانا را پذيرفت. ماهيگير هم با شك و ترديد طبق توافق قبلي موافقت خود را اعلام كرد.

شيوانا گفت: بسيار خوب فردا راس ظهر همه اهالي دهكده كنار ساحل درياچه مجاور دهكده جمع شوند و اين مسابقه را تماشا كنند. هر كدام از طرفين مسابقه هم كه باختند بايد هفت مرواريد به طرف ديگر به عنوان جريمه بپردازد. كشتي‌گير با خنده تمام شرايط را قبول كرد و ماهيگير هم به ناچار با گفته شيوانا موافقت نمود.

ظهر روز بعد همه اهل دهكده از جمله خانواده دختر مورد علاقه ماهيگير كنار ساحل درياچه جمع شدند. كشتي‌گير قلدر با خوشحالي روي ماسه‌هاي درياچه بالا و پايين مي‌پريد و ماهيگير جوان را مسخره مي‌كرد كه به زودي او را زمين‌گير خواهد كرد. ماهيگير جوان هم مات و مبهوت به شيوانا نگاه مي‌كرد و نمي‌دانست چه بگويد.

شيوانا روي يك بلندي ايستاد و گفت: بسيار خوب! زمان مسابقه مشخص شد كه چند دقيقه ديگر است. جايزه هم كه طبق توافق هفت عدد مرواريد است. اما مكان مسابقه اينجا ساحل درياچه نيست بلكه در داخل آب و در بخش عميق درياچه است. ماهيگير و كشتي‌گير را سوار قايق كنيد و آنها را وسط درياچه داخل آب بيندازيد. آن كس كه كشتي را باخت بايد هفت مرواريد را بپردازد.

كشتي‌گير كه غافلگير شده بود براي اينكه جلوي اهل دهكده كم نياورد شرط را پذيرفت و با قايق همراه ماهيگير به بخش عميق درياچه رفت. به محض اينكه آنجا رسيدند ماهيگير كشتي‌گير را بغل گرفت و همراه او داخل آب پريد.

بديهي است كه به دليل مهارت بي‌نظير ماهيگير در شنا و دوام آوردن در عمق آب او مي‌توانست به راحتي كشتي‌گير را در زير آب به دام اندازد و وادار به تسليم كند. بعد از چند دقيقه كشتي‌گير بي‌حال و از كار افتاده روي دست‌هاي ماهيگير داخل قايق انداخته شد.

شيوانا نيز بلافاصله نتيجه مسابقه را اعلام كرد و به كشتي‌گير كه از وحشت غرق شدن دست و پايش را گم كرده بود گفت: بايد جلوي جمع هفت مرواريد را به هر قيمتي كه شده از دوستان و آشنايان خود قرض بگيرد و تحويل ماهيگير دهد. كشتي‌گير چنين كرد و روز بعد از فرط خجالت و شرمندگي دهكده شيوانا را براي هميشه ترك كرد و رفت.

ماهيگير جوان با خوشحالي نزد شيوانا آمد و گفت: چرا اين اتفاق افتاد!؟ و شيوانا لبخندزنان گفت: همه قدرت و هيبت كشتي‌گير فقط روي خاك معنا پيدا مي‌كرد. قدرت و مهارت تو هم روي آب ظاهر مي‌شد. تو بايد خاك را از او مي‌گرفتي و در ميدان قدرت خودت يعني روي آب به مبارزه مي‌پرداختي. من اين جابه‌جايي ساده را براي تو انجام دادم. بقيه‌اش كار خودت بود.

از اين به بعد هر وقت ديدي جايي ضعيف عمل مي‌كني و كسي قوي‌تر ظاهر مي‌شود و تو از بابت ضعف خودت آسيب مي‌بيني، سريع به اين فكر كن كه ميدان قدرت تو و حوزه ضعف رقيب كجاست. بعد بلافاصله به ميدان قدرت خودت برو و آنجا با حريف مبارزه كن. وقتي در ميدان قدرت حريف مبارزه كني سرنوشتي جز شكست نخواهي داشت و در خوشبينانه‌ترين حالت مي‌تواني با هزينه و زحمت و دردسر فراوان پيروز شوي. ولي وقتي در ميدان قدرت خودت حريف را به دام مي‌اندازي مي‌تواني با صرف كمترين قدرت و در ساده‌ترين شكل پيروز شوي و براي هميشه حريف را از گود خارج كني. اين ساده‌ترين قاعده مبارزه است.


جواد
۲۹ آذر ۱۳۹۹
۰۸:۲۱:۲۶
نظرات (0)
،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :
[ ]