داستان كوتاه (43)
به خاطر خودت عاشق باش
مردي جوان، پريشان و آشفته نزد شيوانا آمد و با حالتي زار و به هم ريخته گفت: به هر كسي محبت مي كنم جوابم را با گستاخي و بي احترامي مي دهد و از مهرباني من سوءاستفاده مي كند و نمك مي خورد و نمكدان مي شكند. شما بگوييد چه كنم! آيا طريق مهر و محبت را رها سازم و همچون خود آنها بي رحم و خودپرست شوم و به فكر منافع خودم باشم؟
شيوانا با لبخند گفت: وقتي كسي به ديگري محبت مي كند و در حق انسان هاي اطراف خودش مهرباني و شفقت به خرج مي دهد اين كار را فقط به خاطر آنها انجام نمي دهد، بلكه اولين فردي كه از اين عمل مهربانانه نفع مي برد خود شخص است كه احساسي آرام بخش و متعالي وجودش را فرا مي گيرد و بركت و شادي و عشق در وجود و زندگي او گسترش مي يابد.
اگر آنها جواب محبت را با فريب و دغل مي دهند و از مهرباني تو سوءاستفاده مي كنند، تو هرگز نبايد فضاي پاك و آرام و باصفاي دل خود را به خاطر افرادي اين چنيني تيره و تار كني. هرچه اطراف تو را فريب و نيرنگ بيشتر فرا گرفت تو به خاطر خودت و به خاطر آرامش و تعالي روح و روان خودت عاشق تر بمان و چراغ مهرباني را در دل خود خاموش نكن. در واقع به خاطر خودت هم كه شده هميشه عاشق بمان.