داستان كوتاه (17)
يادگيري
روزي پسري نزد شيوانا آمد و به او گفت كه يكي از افسران امپراتوري مزاحم او و خانواده اش شده است و هر روز به نحوي آنها را اذيت مي كند. پسر جوان گفت كه افسر گارد امپراتور مبارزي بسيار جنگاور است و در سراسر سرزمين امپراتوري كسي سريعتر و پرشتابتر از او حركات رزمي را اجرا نمي كند.
به همين خاطر هيچ كس جرات مبارزه با او را ندارد. اين افسر نامش برق آسا است و آنچنان حركات رزمي را به سرعت اجرا مي كند كه حتي قويترين رزم آوران هم در مقابل سرعت ضربات او كم مي آورند. من چگونه مي توانم از خودم و حريم خانواده ام در مقابل او دفاع كنم؟!
شيوانا تبسمي كرد و گفت: او را به مبارزه دعوت كن و در نبردي مردانه او را سرجايش بنشان! پسر جوان لبخند تلخي زد و گفت: چه مي گوئيد؟! او برق آسا است و سريعتر از برق ضربات خود را وارد مي سازد. من چگونه مي توانم به سرعت به او ضربه بزنم؟!
شيوانا با همان لحن آرام و مطمئن خود گفت: او را به مبارزه دعوت كن و در نبردي مردانه سر جايش بنشان! براي تمرين ضربه زني برق آسا هم فردا نزد من آي تا به تو راه سريعتر جنگيدن را بياموزم!
فرداي آن روز پسر جوان لباس تمرين رزم به تن كرد و مقابل شيوانا ايستاد. شيوانا از جا برخاست به آهستگي دستانش را بالا برد و با چرخش همزمان بدن و دست و سر و كمر و پاهايش ژست مردي را گرفت كه قصد دارد به پسر جوان ضربه بزند.
اما نكته اينجا بود كه شيوانا حركت ضربه زني را با سرعتي فوق العاده كم و تقريبا صفر انجام داد. يك ضربه شيوانا به صورت پسر نزديك يك ساعت طول كشيد. پسر جوان ابتدا مات و مبهوت به اين بازي آهسته شيوانا خيره شد و سپس با بي تفاوتي در گوشه اي نشست.
يك ساعت بعد وقتي نمايش ضربه زني شيوانا به اتمام رسيد. شيوانا از پسر خواست تا با سرعتي بسيار كمتر از او همان ضربه را اجرا كند. پسر با اعتراض فرياد زد كه حريف او سريعترين مبارز سرزمين امپراتور است. آنوقت شيوانا با اين حركات آهسته و لاكپشت وار مي خواهد روش مبارزه با برق آسا را آموزش دهد؟!
اما شيوانا با اطمينان به پسر گفت كه اين تنها راه مبارزه است و او چاره اي جز اطاعت را ندارد. پسر به ناچار حركات رزمي را با سرعتي فوق العاده كم اجرا نمود. يك حركت چرخيدن كه در حالت عادي در كسري از ثانيه قابل انجام بود به دستور شيوانا در دو ساعت انجام شد.
روزهاي بعد نيز شيوانا حركات جديد را با همين شكل يعني اجراي حركات چند ثانيه اي در چند ساعت آموزش داد. سرانجام روز مبارزه فرا رسيد. پسر جوان مقابل افسر امپراتور ايستاد و از او خواست تا دست از سر خانواده اش بردارد.
افسر امپراتور خشمگين بدون هيچ توضيحي دست به شمشير برد و به سوي پسر جوان حمله كرد. اما در مقابل چشمان حيرتزده سربازان و ساكنين دهكده پسر جوان با سرعتي باورنكردني سر و صورت افسر را زير ضربات خود گرفت و در يك چشم به هم زدن برق آسا را بر زمين كوبيد.
همه حيرت كردند و افسر امپراتور ترسان و شرمزده از دهكده گريخت. پسر جوان نزد شيوانا آمد و از او راز سرعت بالاي خود را پرسيد. او به شيوانا گفت: اي استاد بزرگ! من كه تمام حركات را آهسته اجرا كردم چگونه بود كه هنگام رزم واقعي اين قدر سريع عمل كردم؟
شيوانا خنديد و گفت: تك تك اجزاي وجود تو در تمرينات آهسته تمام جزئيات فرم هاي مبارزه را ثبت كردند و با فرصت كافي ريزه كاري هاي تك تك حركات را براي خود تحليل كردند. به اين ترتيب هنگام رزم واقعي بدن تو فارغ از همه چيز دقيقا مي دانست چه حركتي را به چه شكل درستي بايد انجام دهد و به طور خودكار آن حركت را با حداكثر سرعت اجرا كرد.
درواقع سرعت اجراي حركات تو به خاطر تمرين آهسته آن بود. هرچه تمرين آهسته تر باشد سرعت اجرا در شرايط واقعي بيشتر است. در زندگي هم اگر مي خواهي بهترين باشي بايد عجله و شتاب را كنار بگذاري و تمام حركات را ابتدا به صورت آهسته مسلط شوي.
فقط با صبر و حوصله و سرعت پايين است كه مي توان به سريعترين و پيچيده ترين امور زندگي مسلط شد. راز موفقيت آنها كه سريع ترين هستند همين است. تمرين در سرعت پايين. به همين سادگي!