داستان كوتاه (13)

من اگر جاي تو بودم


روزي شيوانا از نزديك مزرعه­ اي مي­ گذشت. مرد ميانسالي را ديد كه كنار حوضچه نشسته و غمگين و افسرده به آن خيره شده است. شيوانا كنار مرد نشست و علت افسردگي­ اش را جويا شد.

مرد گفت: اين زمين را از پدرم به ارث گرفته ام. از جواني آرزو داشتم در اين جا ماهي پرورش دهم. همه چيز آماده است. فقط نيازمند سرمايه­ اي بودم كه اين حوضچه را لايروبي و تميز كنم و فضاي سربسته مناسبي براي پرورش و نگهداري ماهي ايجاد كنم.

اين آرزو را از همان ايام جواني داشتم و الان بيش از ده سال است كه هنوز چنين سرمايه ­اي نصيبم نشده است .بچه­ هايم در فقر و دست­تنگي بزرگ مي شوند و آرزوي من براي رسيدن به سرمايه لازم براي آماده­ سازي اين حوض بزرگ هر روز كمرنگ­تر و محال­تر مي­ شود. اي كاش خالق هستي همراه اين حوض بزرگ به من سرمايه­ اي هم مي ­داد تا بتوانم از آن، ثروت مورد نياز خانواده ­ام را بيرون بكشم.

شيوانا نگاهي به اطراف انداخت و سپس حوضچه سنگي كوچكي را در فاصله دور از حوض بزرگ نشان داد و گفت: چرا از آنجا شروع نمي­ كني. هم كوچك و قابل نگهداري است و هم مي ­تواند دستگرمي خوبي براي شروع كار باشد.

مرد ميانسال نگاهي نااميدانه به شيوانا انداخت و گفت: من مي­ خواستم با اين حوض بزرگ شروع كنم تا به يك­باره به ثروت عظيمي برسم و شما آن حوضچه كوچك سنگي را به من پيشنهاد مي­ كنيد. آن را كه همان ده سال پيش خودم به تنهايي مي­ توانستم راه بيندازم.

شيوانا سري تكان داد و گفت: من اگر جاي تو بودم به جاي دست روي دست گذاشتن و حسرت خوردن لااقل با آن حوضچه كوچك آرزوي بزرگم را تمرين مي­ كردم تا كمرنگ نشود و از يادم نرود. مرد ميانسال آهي كشيد و نظر شيوانا را پذيرفت و به سوي حوضچه كوچك رفت تا خودش را سرگرم كند.

چند ماه بعد به شيوانا خبر دادند كه مردي با يك گاري پر از خرچنگ خوراكي نزديك مدرسه ايستاده و مي­ گويد همه اينها را به رايگان براي مدرسه هديه آورده است و مي­ خواهد شيوانا را ببيند.

شيوانا نزد مرد رفت و ديد او همان مرد ميانسالي است كه آرزوي پرورش ماهي را داشت. او را به داخل مدرسه آورد و جوياي حالش شد. مرد ميانسال گفت: شما گفتيد كه اگر جاي من بوديد اول از حوضچه سنگي شروع مي ­كرديد. من هم تصميم گرفتم چنين كنم.

وقتي به سراغ حوضچه سنگي رفتم متوجه شدم كه آبي كه حوضچه را پر مي كند از چشمه­ اي زيرزميني و متفاوت مي­ آيد و املاح آن براي پرورش ماهي اصلاً مناسب نيست اما براي پرورش ميگو عالي است. به همين دليل بلافاصله همان حوضچه كوچك را راه انداختم و در عرض چند ماه به ثروت زيادي رسيدم. اي كاش همان ده سال پيش همين كار را مي كردم و اين قدر به خود و خانواده ام سختي نمي­ دادم.

شيوانا تبسمي كرد و گفت: حال مي خواهي چه كني؟ مرد گفت: ثروت حاصل از اين حوضچه سنگي و پرورش ميگو تمام خانواده مرا كفايت مي ­كند. مي­ خواهم از اين به بعد در راحتي و آسايش به پرورش ميگو در حوضچه سنگي كوچك بپردازم.

شيوانا تبسمي كرد و گفت: من اگر جاي تو بودم با سرمايه­ اي كه اكنون به دست آورده ­ام به سراغ حوض بزرگ مي­ رفتم و در آن پرورش ماهي را هم شروع مي­ كردم. مردم اين دهكده و دهكده ­هاي اطراف به ماهي نياز دارند و حوض بزرگ تو مي ­تواند بسياري را از گرسنگي نجات دهد.


جواد
۲۹ آذر ۱۳۹۹
۰۸:۲۱:۰۳
نظرات (0)
،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :
[ ]