داستان كوتاه (9)
لياقت اشك
زن جواني همراه همسرش كنار ديوار
ايستاده بود و به شدت اشك مي ريخت.
شيوانا از
مقابل آنها عبور كرد. وقتي گريه زن را ديد ايستاد و علت را از او پرسيد.
زن گفت: همسرم جوان است و
گاه گاه با كلامي زشت مرا مي رنجاند!
او مرد لايق و خوبي است و تنها عيبي كه دارد بددهني و زشت كلامي
اوست كه گاهي مرا به گريه وا مي دارد.
شيوانا با تاسف سري تكان داد و خطاب به مرد گفت: هيچ انساني لياقت اشك هاي انسان ديگر را ندارد و اگر انسان لايقي در دنيا پيدا شد او هرگز دلش نمي آيد كه دل ديگري را به درد و اشك او را درآورد.