داستان كوتاه (9)

لياقت اشك


زن جواني همراه همسرش كنار ديوار ايستاده بود و به شدت اشك مي ­ريخت. شيوانا از مقابل آنها عبور كرد. وقتي گريه زن را ديد ايستاد و علت را از او پرسيد.

زن گفت: همسرم جوان است و گاه­ گاه با كلامي زشت مرا مي ­رنجاند! او مرد لايق و خوبي است و تنها عيبي كه دارد بد­دهني و زشت كلامي اوست كه گاهي مرا به گريه وا مي­ دارد.

شيوانا با تاسف سري تكان داد و خطاب به مرد گفت: هيچ انساني لياقت اشك­ هاي انسان ديگر را ندارد و اگر انسان لايقي در دنيا پيدا شد او هرگز دلش نمي آيد كه دل ديگري را به درد و اشك او را درآورد.


جواد
۲۹ آذر ۱۳۹۹
۰۸:۲۱:۰۰
نظرات (0)
،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :
[ ]