داستان كوتاه (8)
استاد تقلبي
روزي براي شيوانا خبر آوردند كه در معبدي در ده مجاور، فردي ادعا مي كند كه استاد شيواناست و درس معرفت را او به شيوانا آموخته است.
شيوانا تبسمي كرد و گفت: گرچه اين استاد را نديده ام، اما به او سلام برسانيد و بگوييد خوشحالم به همسايگي ما آمده است، همچنين به استاد بگوييد تعدادي از شاگردان جديدم را برايش مي فرستم تا در محضر او كسب فيض كنند و درس معرفت را مستقيما از استاد بزرگ بگيرند. سپس شيوانا چند تن از شاگردان جديد را به محضر استاد تقلبي فرستاد.
استاد تقلبي چندين ماه هر روز عين حرفهايي كه شيوانا به بقيه
مي گفت به شاگردانش منتقل مي كرد و روز به روز نيز شاگردان ورزيده تر مي شدند.
سرانجام بعد از هفت ماه نوبت به درس عملي راه رفتن روي آب رسيد. اين درس جزو يكي
از مراحل پيشرفتهء درسهاي معرفت شيوانا بود.
در روز امتحان استاد تقلبي و شاگردانش و شيوانا و مريدانش به لب رودخانه آمدند. شيوانا بدون اينكه كلامي بگويد به استاد تقلبي تعظيمي كرد و به سوي رودخانه رفت و همراه مريدانش از روي آب گذشت و آن سوي رود در كرانه ايستاد.
شاگردان استاد تقلبي نيز يكي يكي از استاد رخصت گرفتند و به دنبال مريدان شيوانا روي آب راه رفتند و به آن سوي رودخانه رسيدند و نوبت استاد تقلبي رسيد. او هم پس از آخرين شاگرد وارد رودخانه شد اما بلافاصله در آب فرو رفت و جريان رودخانه او را با خود برد و شاگردان هر چه تلاش كردند نتوانستند استاد تقلبي را نجات دهند.
يكي از مريدان از شيوانا پرسيد: اگر او تقلبي بود پس چرا درسها به درستي منتقل شده بود و شاگردانش توانستند از آب رد شوند؟!
شيوانا پاسخ داد: اصول معرفت مستقل از عارف كار مي كند و اين عارف است كه بايد سعي كند تا خودش را به معرفت برساند و دل به معرفت بسپارد. استاد تقلبي گمان مي كرد جذابيت درسهاي شيوانا در خود شيواناست و همين باعث شكستش شد. حال آنكه به خاطر جذابيت مباحث معرفتي است كه شيوانا دلنشين شده است. استادي كه تفاوت اين دو را نمي فهمد تقلبي است.